
به اجبار سنت قهوهی قجری را میآورد، او که تا نصفه خورد، قهوه را از دستش میکشد و لاجرعه خودش هم مینوشد. هم سنت را حفظ کرد هم به او فهماند!...
ادامه مطلب
پشت پنجرههای بقیع داشت با زبان آذری با امام حرف میزد و اشک میریخت...+ شما متوجه میشید این بنده خدا چیمیگه که حالش اینجوریه - داره میگه ما تو روستامون یه امامزاده داریم که ... نیازی به بقیه حرف نبود تا اشک همه دربیاد... پ.ن: اگر لا فتی الّا علی پس لابد ... لا کریم الّا حسن......
ادامه مطلب
برش گردون بدون شمشیرهبرش گردون باباش روبهرومه برش گردون اینجا پر تیغه برش گردون کار تمومه... +یا کریم......
ادامه مطلب
علیکنّ بالفرار......
ادامه مطلب
یا دهر اف لک من خلیل ......
ادامه مطلب
ردّنا الی حرم جدّنا......
ادامه مطلب
جزو سوالهای همیشگی منه تا قیامت احتمالا... اگر مشک آب دست سهساله میرسید و شرمندگیای در کار نمیبود چه میشد؟ هم حضرت ماه شرمنده شد که آب را نرساند به عزیز دل برادرش و هم رقیه که از عمویش آب خواست... و ما نمیفهمیم شرمندگی رو ......
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
دار و ندارم رو از شما دارم... + چقدر دختر بچه تو حرم زیاده ... شب سوم مشهد نباشید ......
ادامه مطلب
باورش سخته ولی دلم تنگ شد، صدای چرخ خیاطی مامانم که کلی بهش غر میزدم که شبا تو خونه روشنش نکنه اومد تو گوشم!...
ادامه مطلب
یکی از دلتنگترین حسها حس دلتنگی بعد از سفر کربلاست!تا وقتی دوباره تا خرخره تو منجلاب نرفتی یاد کربلات میفتی و یادت میاد کجا بودی و الان کجا... +دوست دارم یه بار دیگه کرب و بلاتو ببینم + به شما محتاجم، به همین نفس زدن تو روضه ها محتاجم......
ادامه مطلب