پشت پنجرههای بقیع داشت با زبان آذری با امام حرف میزد و اشک میریخت...
+ شما متوجه میشید این بنده خدا چیمیگه که حالش اینجوریه
- داره میگه ما تو روستامون یه امامزاده داریم که ...
نیازی به بقیه حرف نبود تا اشک همه دربیاد...
پ.ن: اگر لا فتی الّا علی پس لابد ... لا کریم الّا حسن...