
سلام از شب چهارشنبه که تصویرت رو تو کانال اخبار سوریه دیدم، دلم بدجور برات تنگ شد. خیلی ناجور بودا اون موقع منو نمیشناختی و احتمالا نمیدونی چقدر ناجور. هنوز تصویرت بین همه پخش نشده بود که شروع کردم به فکر کردن درباره خودم و شما. که اینکه چی میشه که دغدغههای تو یکدفعه میشه دفاع از حرم و جنگ سوریه و شهادت و دغدغههای من میشه دلکندن و دلبستگی به ریز و درشتهای این زندگی! چطور میشه که تو از خانمت و بچهت دل میکنی و میری ولی من که نه خانم دارم نه بچه نمیشه و نمیتونم برم! من و تو همسن بودیم ولی همفکر و هم مسیر اصلا اگه مسیر شما همون صراط مستقیمه پس لابد این مسیری که من توشم در بهترین حال...
ادامه مطلب
بمیرید، بمیرید، به پیش شه زیبا برِ شاه چومردید، همه شاه و شهیرید + وقتی این آهنگ اومد بیرون یکی امام حسین به ذهنم رسید یکی امام زمان و خب البته کلهم نور واحد ...
ادامه مطلب
گفته بودند میآیی، تحمل کردیم... آقای من، مولا، صاحب، عزیز، بابا... به هوای ما بچههای حواس پرت گناهکارت باشی هیچی نمیشه... غمگینتر از این دیده بودی منو آقا جان... پس گور پدر غمهای من! سرتون سلامت! بیاید! همین... ...
ادامه مطلب
ما به تو یکباره مقید شدیم. #سعدی...
ادامه مطلب